تبلیغات
تــــــــــنهــــــــایـــی - خسته از زندگی...
تــــــــــنهــــــــایـــی

صدای شکستن قلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد

خسته از زندگی...

جمعه 2 دی 1390

نوع مطلب :داستان، مطالب تنهایی، غمگین، 

از کجا شروع کنم

از کی بگم

از چی بگم

از دردهام

از گریه هام

از …

میبینی به اخرش رسیدم

دیدی به نقطه ای رسیدم که دیگه نفس کشیدن هم برام مشکله

ای تویی که میایی و میگی باید زندگی کرد

ای تویی که میایی و نظر میدی فقط یه مشت حرف میزنی و میری

افسوس

افسوس

که فقط حرف میزنی همین

چون نیستی و شرایط من و درک نمیکنی

نمیدونی که چقدربودن تواین دنیا برام مشکله

نمیدونی که هیچ کس نمیتونه من و کمکم کنه

نمیدونی که دیگه هیچ کی نمیتونه خوشحالم کنه

 

این ها تلقین نیست

این ها واقعیتی هست که توی بخت شوم من هست

نیستی و ببینی چقدر دارم خرد میشم

دارم از هم میپاشم

وقتی میبنم یکی داره از ته دلش میخنده

تمام وجودم اتیش میگره

بغض میکنم و تو خودم میشکنم

میگم چرا من اخه چرا من

فقط سکوت میکنم

 

حتی دکتر روانپزشک هم نتونست کاری بکنه

یه مشت قرص داد و گفت برو

من هم رفتم و قرص هاشو خوردم

ولی اونها هم نتونستند مرحمی برای دردهای من بشند

فقط منزویترم کردند

...



manicure
جمعه 11 فروردین 1396 05:29 ق.ظ
Wonderful article! That is the type of info that should be shared around the net.
Shame on Google for no longer positioning this submit
higher! Come on over and consult with my web site .
Thanks =)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    این وبلاگ در چه حدی هست؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها